تبليغاتX
چى چى نک








چى چى نک

دست نوشته های پیامبر جنگل

 

ساختمان های قد و نیم قد

گُر گرفته اند

کربن، ها می کنند

دل باخته اند

به شهری که آتش نشان ندارد

و آسمانش

از سرفه های من خسته است

رشت!

رشت را خدا آزاد نکرد.

  

پ.ن 1 ؛

آسمان

خو هف رنگ لحاف

جنگل سر وارگینه

شعال عروسی ره.

 

پ.ن ۲ ؛      شاعران گیلانی!

در صورت تمایل، اشعار خود را به ایمیل Alirk77@yahoo.com ارسال کنید تا در ستون شعر هفته نامه مسائل روز منتشر گردد. منتظر اشعار زیبای شما دوستان خوب گیلانیم هستم.

پ.ن ۳ ؛      پایگاه خبری تحلیلی شمال ما 

پ.ن ۴ ؛      دخترم، پگاه

 

سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 . | |

 

پرده اتاق را کنار بزن

امشب

دنیا خلاصه می شود به این کوچه

شب

کر از دنیا می رود

صبح

لال متولد می شود

کنار پنجره

خیره به کوچه

خواب ما را می برد...

 

 

پ.ن 1 ؛ صدای در رو که می شنوم از جام می پرم. بابایی! و بدو بدو به دستگیره در آویزون می شم و تق، در باز می شه. بابایی چهارچوبه در را پر می کنه و در رو می بنده. سرم رو بالا می گیرم و می گم: بابایی! آبنبات چوبی! بابایی چیزهایی را که خریده کف راهرو رها می کنه و کمرش رو راست نکرده، می گه: سلام پگاهی! و من با بغض در جوابش می گم: بابایی! آبنبات چوبی...

پ.ن ۲ ؛ شاعران گیلانی!

در صورت تمایل، اشعار خود را به ایمیل Alirk77@yahoo.com ارسال کنید تا در ستون شعر هفته نامه مسائل روز منتشر گردد. منتظر اشعار زیبای شما دوستان خوب گیلانیم هستم.

پ.ن ۳ ؛ پایگاه خبری تحلیلی شمال ما 

 

دوشنبه بیست و ششم دی 1390 . | |

 

1)    

آويزانم از دستم

به ضربه اي

نا آرام

بر رگ هاي گيتار

آويزانم از گاو هاي اسپانيايي

عاشقانه

دشمن اند

با كف اين اتاق

آويزانم از رقص برانكارد

آژير

دست ها

صلوات

 

2)    

تو عاشقم نيستي

عاشق گاو دلم هستي

كه با چشم هاي درشتش

مي بيند

سرش را پايين مي اندازد

و باز هم مي گويد: ما

 

3)    

انتهای دنباله تو ام

وقتی مردّدم

پای همه حرف هایت

طلوع کنم یا غروب

يادت باشد

آسمان زود رنج رشت

زودتر از همه جهان

بهاری می شود

 

پ.ن 1 ؛ راستی عزیز من! برایت ساز نزدم که خوشت نیاید و گوجه به سمتم پرت کنی. حالا یک ماه رمضان فرصت داری تا برایم سجاده پهن کنی و ختم قرآن بگیری.

پ.ن 2 ؛ خداحافظي خيلي سخته با كسي كه مثل مادرته، مثل همسرته، مثل دخترته! خداحافظي خيلي سخته!

پ.ن 3 ؛ شاعران گیلانی!

در صورت تمایل، اشعار خود را به ایمیل Alirk77@yahoo.com ارسال کنید تا در ستون شعر هفته نامه مسائل روز منتشر گردد. منتظر اشعار زیبای شما دوستان خوب گیلانیم هستم.

 

جمعه بیست و پنجم آذر 1390 . | |

 

ساختمان های بانک

شهرم را بلند کرده اند

مسجد بازار، قدمتش را

و دیوار من کوتاهی می کند.

 

مناره ها با مشت هایی باز

در حافظه گنبد می چرخند

بازار فراموشی می گیرد

و تو باز هم نمازت قضا می شود.

 

ساختمان های بانک

شهرم را دید می زنند

و دور از چشم بازاری ها

خیال گنبد را دست مالی می کنند.

 

 

برگزیدگان فستیوال لیکو معرفی شدند 

 

بخوانید از  خیرالله فرخی

بخوانید از  حمیدرضا اقبالدوست

بخوانید از  علیرضا سبحانی

بخوانید از  سیده صدیقه حسینی

بخوانید از  سجاد حقیقت شناس

 

یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 . | |

(۱) 

تو

با چشم های باز

رختخوابم را گم می کنی

و من

با چشم های بسته

پیدایت می کنم.

من می سوزم

تو می سازی

روزنامه حامله می شود!

 

(۲)

از لبانم آویزانی

کافیست فوت کنم

پرت می شوی تا کودکیم!

 

 

پ.ن: این وبلاگ تا اول مهر به روز نمی شود.

 

شنبه هفتم خرداد 1390 . | |

(۱) همراه اول

کارم را پرت

حواسم را جمع می کنم

شماره خدا خیلی رند است

اما چه فایده، وقتی

هزینه اش را به موقع نمی پردازد

همیشه

یک طرفه است!

 

(۲) بهار

به ابرهایت بدبینم

که داوطلبانه

تابستانم را آب می دهند

به هوایم می آیند

و به هوای دیگری می بارند!

پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 . | |

(۱) آلزایمر

پررو، پررو، می گوید:

« من زن خدا هستم

مادر حوا ».

 نگاهم که می کند،

تازه یادم می آید

زمین و آسمانی

که در شش روز آفریده ام!

 

(۲) خلقت

شاید بشوم بوته چایی

بشوی، گل چایی.

بی انصاف!

نچین آرزویم را.

 

(۳) قایم موشک

یک

دو

سه

.

.

.

چشم بندی نمی کنم

فقط چشمم را می بندم

اما تو غیب می شوی!

 

 


***

همشهریان من

بخوانید از  مسعود داهی

بخوانید از  کیانوش راحتی

بخوانید از   پریسا میرزایی

بخوانید از  فرزین کارگر

 

***

بی حواس ترین زن دنیا  مجموعه شعر منیره حسینی منتشر شد.

صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر مجموعه شعر لیلا کردبچه (چاپ دوم) منتشر شد.

 

دوشنبه پانزدهم فروردین 1390 . | |

   ماهیگیر

سوراخی نمانده 

که انگشت

 داخلش نکرده باشند

لایه ازن را هم که کشف کردند

سرمست

دنبال سوراخش گشتند

پیدایش که کردند

زمین

دو درجه گرمتر شده بود

 

خدا

که شش روز پیش

به خودش تبریک گفته بود

حوصله اش سررفت

شاکی

زد زیر همه چیز و گفت:

"صبر ایوب که ندارم"

پس سرنوشت خود را

با کهکشانی دیگر گره زد.

 

حالا من مانده ام و حوض گودشان

قلاب برای ماهی می اندازم

ماهیگیر صید می کنم!

 

 

***

بخوانید از  عباس گلستانی

بخوانید از  خیرالله فرخی

بخوانید از  کروب رضایی

بخوانید از  نیلوفر اعتمادی

بخوانید از  کیانوش راحتی

بخوانید از  صدیقه حسینی

بخوانید از  علیرضا سبحانی

بخوانید از  فرزین کارگر

بخوانید از  الهه ملک محمدی

 

***

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم                 ولی دل به پاییز نسپرده ایم

                                              سال نو مبارک!

پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 . | |

(1) طلا

طناب مصمم است

صندلی

همچنان مردد.

فرصت

قطره قطره

از خستگی خدا

می چکد.

طناب کوتاه می آید

اما

لگدی

به تردید صندلی خاتمه می دهد.

 

(2) پرنده

پرواز را

از بلندترین پل شهر

تا کف خیابان پرید.

زمین را بوسید

و در آغوشش جای گرفت.

 

(3) ممنوعه

هر روز

هفتادم را

تا هفت سالگیت

لی لی می کنم.

می خواهم

یکی از هفت سنگی باشم

که کودکیت را

به سویش پرت می کنی.

 

  • پی نوشت: واژگانم شناگرند. شیرجه، واترپلو، هر ورزش آبی که بگویی پایه اند. وقتی می آیی کلاه حصیری و قلاب یادت نرود. می دانی که شب عید است و سبزی پلو با واژه اش. توپ را که ترکاندند، خیالمان راحت شد، با هم می رویم سپیدرود و برای شفایش دعا می خوانیم.
سه شنبه چهاردهم دی 1389 . | |

1) ...

-  پیژامه پوشیده اید؟

   حواس مبارک کجاست؟

   اینجا که منزل شما نیست.

-     

-  چشم آقا!

   حرف، حرف شما.

-       

   خیلی وقت بود جانمازم را آب نکشیده بودم!

 

2) قربانی

نشورش لطفن!

به خون معشوقه ام آغشته است

فقط تیزش کن.

به پهلو که می خواباندم

خراب که می شود رویم

می دانم به برق چاقویش خیره نشده

سرم را گوش تا گوش می برد

مبارک روزیست امروز!

 

3) پایان تو

امروز، امید دیروزم را خاک می کنم

حسرت دوباره دیدنت را خاک می کنم

گونی، گونی، که می آورندت

تابوت، تابوت، نگاهم به در را خاک می کنم

با درد تازه مدارا نمی کنم که هیچ

پرچم سرزمینم را خاک می کنم

استخوانهایت را شماره که می کنم

یک بار دیگر دلم را خاک می کنم

 

پ.ن: ماهی قرمز کوچک تُنگ، دمش را تکانی داد و نگاهی عاشقانه به جفتش انداخت با تردید گفت: من دوست خدایم.

جفتش بی مقدمه گفت: راست می گویی.

طفلک مکثی کرد و اینبار مصمم تر گفت: من خدایم!

یکشنبه سی ام آبان 1389 . | |

1) تیر باران!

امشب، هوا آلوده تر

پندارها، از ناخوشی آکنده تر

قانون در یک تبصره خواب است

اینجا زنی آبستن است

هر لحظه با دردی فزون

ابهام می زاید!

انگار خدا با او قهر است

انگشت ها با ماشه ها هم دست هستند

اینبار خیال انصراف از زندگی دارد

هرگز نمی تابد، شب تابی

بر هیچ گل سرخی، در خوابی

 

2) تب هزار درجه

نسیم دامن دریا

به صورتش که می خورد

غمش، تمام می شود

شن های ریز خاطرش

فدای موج که می شود

دلش، سرای یار

تبش، هزار می شود

 

3) روسپی

ناکامی شان

قسمت شبانه من

همه را در دل می گیرم

سفت و سخت

با تک تک شان جان می دهم

شرجی

سر می خورم تا تب سگ

می خواهم آخرین نفر باشم

 

* تیرباران را تقدیم می کنم به خسرو گلسرخی و خلق مبهوتش

دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 . | |

 1) بیماری تاریخی

اعلاء حضرت که وارد شدند

هیچ سری بالا

و این بیماری را شفا نبود

جلوس که فرمودند،

زندگی زیر سایه خداوند

چقدر زیبا بود!

 

2) عابر

قوووووووم

قوووووووم

اتوبوس

ایستگاه به ایستگاه

عبور را می بلعید

تو شهر به شهر.

 

3) بانوی من

هر شب فرود می آیی

ترانه ای دل انگیز بر لب

با دنباله ای اشرافی تر از خورشید.

تنگاتنگ

عادتم می شوی

می آمیزی با واژگانم.

ناگهان،

دغدغه ماندنت مرا می کشد

بانوی باکره من!

چهارشنبه نوزدهم آبان 1389 . | |

۱) تب زمین

به خواهرشان نمی نگرند

چشم می بندند

و نفهمی شان را

بر نگاهش تف می کنند.

آیه ها

قطره قطره  

برای نجاتش نازل می شوند

باورشان نمی شود

زمین تب دارد

پاشویه می خواهد.

 

2) مجازات

آقای قاضی!

من کشتمش

با همین دستانم خفه اش کردم.

این را گفت و نشست.

اتاق خواب های دنیا برایش دست زدند.

 

3) رستاخیز

به دیدنت خواهم آمد

نوری برایت خواهم آورد

تا لبت دوباره به ترانه ای بشکفد.

فاصله را خواهم دوید

آن روز خواهد رسید

زود زود...

 

انگار پیامم را نمی رسانند قاصدکان حسود.

 

کمپین حمایت از شعر نوین ایران (همه با هم امضاء کنیم)

 

چهارشنبه پنجم آبان 1389 . | |

 

دیوانگی ام

مشت هایم را

که بر سرم می کوبم

عاشق تر می شوم

هر لطمه

کوکم می کند

پروانه ای از سرم می پرد

در هوایم می چرخد

برایم شفا می خواهد

مشت ها

خواهش من است

دیوانگی ام را التیام می بخشد

 

تقدیم به میثم - ب که شاهد هذیان های روزانه من است

چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 . | |

 

۱) نقطه

جهان زیر برف بود

همه جا سفید

تنها یک نقطه

 از برف بیرون

خدا عاشق آن نقطه شد

خورشید را آفرید

جهان پر از نقطه شد.

 

2) دادخواست علیه باران

باران که می بارید

بدی ها را می شست

اما امروز

باران نمی بارد، می کارد

با هر قطره خود بذری

 دانه ای

بارور می کند

بستر زیرورو شده دلم را.

 

3) با تمام ستارگانش

هر روزم را

با آزمونی نازل می کنی

تا

کارنامه را به دست چپم بدهی

با تمام ستارگانت به من بخندی.!

مدرسه ات را دوست ندارم.

 

چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 . | |